زینب(خودم)زینب(خودم)، تا این لحظه: 33 سال و 9 روز سن داره

دنیایی از خاطرات

کاش اینجا بودی، همین کنار خودم،

پارسال همین موقع کجا بودیم؟ امروز عصر یادم اومد. پارسال همین موقع انتهای آخرین مسافرت با آقاجان بود.خونه خاله، ما بودیم و یک چشم اشک و یک چشم خون و چهره هامون پر از صبر، تا اثری از شکستنمون تو چهره هامون نباشه؛ تا بابا از چهره هامون چیزی رو نخونن و متوجه چیزی نشن. شبی که ،به روایتی، شب تولدم بود. خونه خاله، بچه ها زحمت یک جشن خانوادگی به یاد موندنی رو کشیدن. امسال بهشت رضا بودیم سر خاک بابا...نه ماه و دوازده روز میگذره از اونی که ازش می ترسیدم. و حالا....یک سال از اون شب میگذره. صرف نظر از تمامی اتفاقاتی که ممکنه از این به بعد در زندگیم باشه و نباشه، تولد امسال سخت ترین، و با ارفاق(و البته مودبانه) بد...
21 مهر 1401
1